سفارش تبلیغ
صبا

تمام آرزویم این است که خاک کوی تو باشم

 

 ●دست مهرپنج شنبه 86 اردیبهشت 6 - ساعت 11:59 صبح

دلنوشته خادم الزهرا

 اینروزا دلم خیلی گرفته..نمی دونم شاد باشم یا ناراحت...امروز میلاد امام حسن عسکری(ع) بوده...اباالمهدی(عج)..اینروزا همه برا عرض ادب و تبریک وتسلیت عازم قم شدند...خیلی دلم می خواست منم برم قم پابوس خانوم ... ولی ظاهرا خانوم نمی طلبه...یه سال ونیم میشه که نرفتم..ایندوری برا خودمم تعجب آوره..هیچ وقت نمی ذاشتم به 2-3 ماه بگشه ولی اینبار نمیشه...اینقدر رفتن به قم برام عادی بود که فکرشم نمی کردم روزی بیاد وبرای نرفتن به قم اینقدر بیتاب بشم...نمی دونم چه خطایی ازم سرزده که از فیض زیارت محروم شدم...آخرین باری که برا پابوسی رفتم پارسال بود...یادش بخیر...

2هفته درگیر برگزاری این اردو شده بودیم..قرار شد اردوی ورودی ها اینبار قم باشه..کمبود بودجه،زیادی متقاضی،کم اهمیتی مسئولین و هزارتا حرف و حدیث دیگه از یه طرف،مشغله های جشن میلاد خانم حضرت معصومه هم که قرار بود برا اولین یار مختص خانم ها توی دانشگاه برگزار بشه یه طرف...برای جشن خیلی درگیر شده بودیم..همه خسته بودیم...دلم نمیومد برم...ولی مجبور بودم...شروع اردو باکلی بحث بود انتخاب 60 نفر از بین 2000تا ورودی کار آسونی نبود در کنارش سال بالایی ها هم متقاضی اومدن بودند...بالاخره با کلی درد سر راه افتادیم....ولی ایکاش نمی رفتم..اونشب با یکی دوتا از مسئولین حرفم شد...نمی دونم چرا اینقدر راحت حاضر شدند حریمها رو بشکنند و ...حتی یادآوریشم عذابم میده...اونشب تو اتوبوس تاصبح فقط اشک ریختم،احساس می کردم اینبار نباید میرفتم...شاید اونشب تنها شبی بود که راحت با خانوم درد دل می کردم...نمی دونم چرا؟ ولی احساس می کردم اجر زحماتم برا میلاد خانوم وحالا هم این زیارت به هدر رفته...تمام مسیر به خودم دلداری میدادم که بذار برسم حرم اونجا به خانوم شکوه میکنم...مسیر برام طولانی شده بود و طاقت فرسا...

بعدازظهر بود که رسیدیم قم...دیگه نمی تونستم بغضمو از همه پنهون کنم...عصر بود که راه افتادیم طرف حرم...همون آقایون سوار اتوبوسمون شدند ..اصلا دلم نمی خواست باهاشون روبرو شم...اشکام بی اختیار روونه میشدند...از پنجره که چشمم به گنبد طلایی افتاد بغضم ترکید...شاید اولین نفری بودم که از اتوبوس پیاده شدم...مثل بچه ای شده بودم که تاچشمش به مادرش میافته از بچه های دیگه شکایت میکنه؛...حتی آداب زیارت روهم ادا نکردم...تاچشمم به ضریح افتاد دیگه نتونستم دووم بیارم...گوشه ضریح برام شده بود همون آغوش گرمی که بچه به مادرش پناه میاره...احساس میکردم خانوم داره به حرفام گوش میده...نمی دونم چرا؟ ولی احساس می کردم خانوم درکم میکنه...باید ونبایدهایی که یه دختر تو شرایط و سن من باید رعایت می کرد...حریمها و حرمتها...نمی دونم چه مدت بو د اونجا نشسته بودم..صدای اذان توی صحن ورواقها پیچیده بود...خیلی سبک شده بودم...سایه یه دست لطف رو روشونه هام احساس می کردم...وقتی اومدم توی صحن یه باد ملایمی نوازشم میکرد...بین دوتا نماز بود که یادم اومد از کاروان به کلی جدا شدم...تازه یادم اومد که من برا گله از بعضیا اومده بودم...ولی حتی کلمه ای هم به خانوم شکایتشونو نکردم...بعدنماز روبروی گنبد وایسادم...نسیم لبخندرضایت رو احساس میکردم...مطمئن بودم که توی دلم دیگه از کسی شاکی نیستم...چشامو بستم و یه خواسته ای از دلم رد شد..نمی دونم چرا؟ ولی انگار خانومم اینو می خواست دفعه بعد با نیمه تکمیل شده دینم بیام پابوسش...تا دینم کامل نشده دیگه نمیام قم....

 

روز بعد اردو با قبلش قابل قیاس نبود..حتی دیدار با آیت الله نوری همدانی که فقط در شان ومنزلت زن میگفت و رعایت حریم از جانب آقایون مزیدبرعلت شده بود...خلاصه ورق اردو به نفعم برگشته بود...جای گفتن نداره ولی نشونه های عذرخواهی وندامت رو میشد از چهره برادرا خوند(یجورایی منت کشی)...حتی تا آخرسال...توتمام رویه های کاری وفعالبت تشکلاتی وفراتشکلی...خانوم حق مادری رو بهم ادا کرد...ولی من دختر خوبی نبودم براشون... 

اونروز که ایندعا رو میکردم مطمئن بودم این خواسته ام زیاد طول نمیکشه...شاید 2ماه دیگه..ولی...

الان یه سال ونیمه که هنوز لیاقت زیارت پبدا نکردم...تاحالا چند بار خواستم برم ولی نشد...شاید 3-4تا اردو برای قم برگزار شد ولی نرفتم..هربار که میام تهران برنامه ریزی میکنم برا زیارت ولی یجوری بهم میخوره...حتی ایندفعه مصمم بودم که برم ولی چون مسئولین همون مسئولین سابق بودن حاضرنشدم خاطره پارسال تکرار بشه ...

دلم خیلی هوایی خانوم شده...عهدی که با خانوم بستم باعث سلب توفیقم شده...خوش بحال اونایی که اینروزا مهمون بی بی حضرت معصومه و آقا امام زمان هستند...یه التماس دعای ویژه هم از قمیا که قدر موهبتشون رو بدونن...التماس دعا..یازهرا

 



  • کلمات کلیدی :
  •  ●لیست کل یادداشت های این وبلاگ
     

    دوشنبه 97 اردیبهشت 3

    برای تعیین شهر خود روی کادر کلیک نمایید.
    اعلام اوقات شرعی براساس ساعت
    رایانه‌ی شما می‌باشد.
     

    d خانه c

     RSS 
     Atom 

    d شناسنامه c

    d ایمیل c

    کل بازدیدها:127219
    بازدید امروز:12
    بازدید دیروز:7


    درباره خودم

    تمام آرزویم این است که خاک کوی تو باشم
    خادم الزهرا
    یه غریبه...یه بازمونده...یه مجنون دیار جنون...یه زائر حرم عشق...یه


    لوگوی وبلاگ


    کبوترای آشنا

    عاشق آسمونی
    مذهبی فرهنگی سیاسی عاطفی اکبریان
    شلمچه
    حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد
    شکوفه نرگس
    انتظار
    مبادا روی لاله ها پا گذاریم
    .: شهر عشق :.
    کربلای جبهه ها یادش بخیر...
    منطقه آزاد
    دوستدار علمدار
    پاک دیده
    حرم دل
    شهدای دفاع مقدس
    PARANDEYE 3 PA
    لب گزه
    چفیه
    @@@ استشهادی @@@
    نگاه منتظر
    السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
    هرچه می خواهد دل تنگت بگو(مشاوره)
    پر شکسته
    قافله شهدا
    حب الحسین اجننی
    پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله)
    تخیّلات خزان‌زده یک برگ بید
    امیدزهرا
    کشکول
    شمیم
    نافذ
    ولایت علیه السلام
    شهید سید محمد شریفی
    آقای آملی لاریجانی عدالت و عادل کجاست؟
    وکذلک نجزی المحسنین
    نقد مَلَس
    تخریبچی دوران
    عاشقان علی و فاطمه
    ازیک روحانی
    نسیمی از بهشت ...
    قدرت شیطان
    یاران
    راز و نیاز با خدا
    تا ریشه هست، جوانه باید زد...
    حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
    خلوت تنهایی
    داغ عشق
    و خدایی که در این نزدیکیست
    عشقی
    ایران اسلام
    دنیا به روایت یوسف
    یک قدم تا پشت خاکریز
    دختر و پسر
    خدای که به ما لبخند میزند
    سایه تنهایی


    وضعیت من در یاهو

    دسته بندی یادداشت ها


    اشتراک در خبرنامه

      با ارسال فرم فوق می‌توانید از به‌روز شدن وبلاگ با‌خبر شوید.