سفارش تبلیغ
صبا

تمام آرزویم این است که خاک کوی تو باشم

 

 ●کهکشان امیدشنبه 86 مهر 28 - ساعت 11:26 عصر

دلنوشته خادم الزهرا

اینبار اومدم ولی نه مثل دفعه های قبل برا نوشتن از بی قراری های دلم...اینبار مینویسم ولی برای بیقراری های یه خانواده برای عزیز دلشون...اینبار مینویسم ولی برای طلب همدردی برای درد دلبندشون...اینبار دست به قلم شدم برای به تحریر در اوردن بیقراری های دل یه مادر در فراق جگرگوشش...اینبار دلم دلبسته دل شکسته مادری شده که تمام دلخوشیش به دلداری های خانواده بود...اینبار اومدم تا دوباره از عزیزی بگم که اگه روزی نبودش رو ببینم دلم برای همیشه تنگش میشه...

توی این مدت کوتاه تمام زندگیمون رنگ و بوی دیگه ای داد با اومدنش شادی رو اورد و غم رو همراه همیشگی دلامون کرد...توی این یکسال به اندازه تمام امیدها مناجاتمون رو پرمعنا کرد...اومد و حالا رفتنش رو برامون سخت کرد...قصد نوشتن دوباره یه تقدیر سخت رو ندارم...

تاحالا چندین بار دیده بودمش،توی یه اتاق کوچیک، سر ودست باند پیچی شده و حتی بدن خونی و بی حالش رو دیده بودم ...ولی اینبار فرق میکرد ...بعد از یه روز طوفانی و سخت...با ایستادن قلبش،نفسهامون از شمارش افتادند و توانهامون به بی رمقی رسیده بود و ابر چشمامون دیگه نم نم نمی بارید،طوفان دلهامون سیلابی شده بود‍...ولی لطف الرحمن شامل حالمون شد و مرغ دل پرکشیدش رو دوباره به همه ما ودیعه داد و اولین ضربان قلبش گرمای نفسهامون رو معنا داد و توان رفتمون رو قوت دوباره ای بخشید...بازگشت کبوتر دلش امید دوباره رو نوید میداد...دیدنش برای لحظه ای هم غنیمتی بود...ولی امان از همون لحظه...تاحالا جانبازای زیادی رو مهمون این تختها دیده بودم ولی دیدن ابوالفضل یه ساله طاقت میخواست که از من ساخته نبود..دیدنش همان و بیتابی همان..ابوالفضلی که هربار مارو میدید برای اینکه بیاد بغلمون بیتابی میکرد ولی اینبار ساکت و بی رمق فقط خیره نگاهمون میکرد...لبای ترک خوردش،دستای کیود وسیاهش،بدن سوراخ شده و خونی و چشمای بی رمقش؛آتیشی بود به دلهامون...شراره ای برای وجود پراز آشوبمون...دریغ از لبخندی که هدیه راهمون کنه و دلخوشی آهمون باشه...یه ساعت خیره نگاهمون کرد و اشکبار نوازشش کردیم...فرو بردن بغض سخت بود...مثلا برای روحیه دادن به خواهرم رفته بودیم ولی ابوالفضل روحیمون رو ربوده بود...نوشته خواهرم که به دیوار زده بود توان همه رو طاق کرد و اشک رو همنوای قلبمون...«پرستوی سفیدم پرمزن مرو مادر/ دل از تو نبریدم، پرمکن مرو مادر» ...چشمای سرخ و لبخندای زورکی و لب برچیدن الکی سلب روحیه بود...خدا میدونه دلم میخواست وقت ملاقات تمام شه و یه دل سیر گریه کنم...زار بزنم وضجه بزنم...تنها زمزمه وداعمون اشکهامون بود...غوغایی بود توی دلهامون...تاحالا اشک پدرمو ندیده بودم...نماز اونشب رو به امید شفای ابوالفضل قامت بستم و زیارت رو به امید شقاعت زمزمه کردم...

صبح که بابا و علی آقا رفتند برا آزمایش...دل توی دلم نبود...هر آن منتظر خبرای بد بودیم...ولی...«انمه خودشون نجاتش دادند؛دعاها درحقش اجابت شده،هفته سختی رو پشت سر گذاشته ولی دیگه مراحل سختش تمام شده و اگه یه کم دیگه تحمل کنه ،تمام میشه»...این جملات آوار ناامیدی و یاسمون رو ویران کرد و بارقه های امید دوباره جوانه زدند...باز هم سحاب رحمت شامل حال هم نام باب الحوایج ما شده و باز هم امید مهمون دوباره دلهامون شده...

...هنوز هم ابوالفضل به بدرقه دعاهاتون محتاجه...و هنوز هم چشم برای نجواهای عاشقونتون



  • کلمات کلیدی :
  •  ●لیست کل یادداشت های این وبلاگ
     

    چهارشنبه 97 آذر 21

    برای تعیین شهر خود روی کادر کلیک نمایید.
    اعلام اوقات شرعی براساس ساعت
    رایانه‌ی شما می‌باشد.
     

    d خانه c

     RSS 
     Atom 

    d شناسنامه c

    d ایمیل c

    کل بازدیدها:129625
    بازدید امروز:20
    بازدید دیروز:22


    درباره خودم

    تمام آرزویم این است که خاک کوی تو باشم
    خادم الزهرا
    یه غریبه...یه بازمونده...یه مجنون دیار جنون...یه زائر حرم عشق...یه


    لوگوی وبلاگ


    کبوترای آشنا

    انتظار
    لب گزه
    حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد
    عاشق آسمونی
    مذهبی فرهنگی سیاسی عاطفی اکبریان
    شلمچه
    شکوفه نرگس
    مبادا روی لاله ها پا گذاریم
    .: شهر عشق :.
    کربلای جبهه ها یادش بخیر...
    منطقه آزاد
    دوستدار علمدار
    پاک دیده
    حرم دل
    شهدای دفاع مقدس
    PARANDEYE 3 PA
    چفیه
    @@@ استشهادی @@@
    نگاه منتظر
    السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
    هرچه می خواهد دل تنگت بگو(مشاوره)
    پر شکسته
    قافله شهدا
    حب الحسین اجننی
    پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله)
    تخیّلات خزان‌زده یک برگ بید
    امیدزهرا
    کشکول
    شمیم
    نافذ
    ولایت علیه السلام
    شهید سید محمد شریفی
    آقای آملی لاریجانی عدالت و عادل کجاست؟
    وکذلک نجزی المحسنین
    نقد مَلَس
    تخریبچی دوران
    عاشقان علی و فاطمه
    ازیک روحانی
    نسیمی از بهشت ...
    قدرت شیطان
    یاران
    راز و نیاز با خدا
    تا ریشه هست، جوانه باید زد...
    حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
    خلوت تنهایی
    داغ عشق
    و خدایی که در این نزدیکیست
    عشقی
    ایران اسلام
    دنیا به روایت یوسف
    یک قدم تا پشت خاکریز
    دختر و پسر
    خدای که به ما لبخند میزند
    سایه تنهایی


    وضعیت من در یاهو

    دسته بندی یادداشت ها


    اشتراک در خبرنامه

      با ارسال فرم فوق می‌توانید از به‌روز شدن وبلاگ با‌خبر شوید.